ناصر الدين شاه قاجار
199
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
پوشيده ، آمديم بيرونها ، در اين بين يك دسته زن كه ، تختهاشان عيب كرده بود . حاجى فيروز جلو انداخته ، آورد . همه را توى اطاق كردم . بعد دستهء انيس الدوله [ و ] كنيزهاى ما آمدند . توى تالار ما جمع شدند . بعد از آن دسته ديگر زنها آمدند ، ريختند توى حياط . همهمه غريبى شد . يك طرف قال و مقال زنها و هركس ، پى جائى مىگردد . همه چادر به سر فرياد مىكنند . يك طرف فرّاشان توى حياط چادر مىزنند [ و ] فرش مىاندازند . مىآورند [ و ] مىبرند . يك طرف خواجهها قرق مىكنند . فراشهاى در اندرون بار مفرش [ و ] يخدان حرم را مىآورند [ و ] مىبرند [ و ] مىدوند . يكطرف سارىاصلان و دهباشى ، عمله ، بنّا ريختهاند پشتبام . ترقترق « 1 » پشتبام را خراب مىكنند . و از بخارى آب مىريزند [ به ] زمين . صدا مىآيد . يك طرف موزيكانچىها دم در موزيكان پرروزى مىزنند ، كه گوش آدم مىرود . يك طرف غلامبچهها عقب گربهها مىروند ، كه بگيرند ، ببرند ، قايم بكنند . يكطرف فرشكشى و اسبابكشى از تالار براى من مىكنند ، كه بياورند به همان اطاق كوچك سياه كه شب را لابدا آنجا منزل بكنم . يك طرف كشيكچى باشى ، يحيى خان ، ديگرى ، ديگرى ، عرايض مىفرستند . خواجهها مىآورند مىبرند . يك طرف خواجهها داد و فرياد مىزنند . من هم از بس داد زدهام صدايم گرفت [ 433 ] يكطرف خانه شاگردان ، اسباب چاى « 2 » [ و ] كرسى و اسباب مىآورند . مىبرند ، [ و ] داد مىزنند . يك محشرى بود . بالاخره دو ساعت ، سه ساعت از شب رفته . هركس آرامى گرفتند . و از صدا افتادند . به يك طورى جابجا شدند . من هم در همان اطاق كوچك خوابيدم . الى صبح چنان سرد بود اين اطاق كه حساب نداشت . خوابم نبرد ، از سرما . دو پنجره هم داشت اطاق . الحمد الله [ به ] خير گذشت . همچه گفتند [ كه ] ميرزا حسنعلى خان ، منشى باشى قديم در تهران مرده است . روز جمعه پنجم [ شهر ذيقعده ] بايد رفت به ، ولاسجرد ، كه خاك تويسركان « 3 » است دو فرسنگ و نيم راه است . صبح سوار شده رفتيم . قدرى راه كه رفتيم ، در صحرا سوار كالسكه شدم . سارىاصلان مرخص شد . [ كه ] دو شبى در كنگاور بماند . عماد الدوله و فرهاد ميرزا ،
--> ( 1 ) . اصل : طرقطرق ( 2 ) . اصل : چائى ( 3 ) . اصل : توىسركان